• 02166550055-02166555618
اصطلاحات فیلم های زبان انگلیسی
 

در این صفحه با جملات و اصطلاحات فیلم های زبان انگلیسی و محاورات خیابانی که بسیار مورد استقبال قرار میگیرد، آشنا میشویم.

Behavior  - رفتار

1) Your behavior is quite out of line. That’s the end. Shape up, or ship out.
رفتار دیگه قابل تحمل نیست (از حد خودت خارج شدی) دیگه تمام شد یا خودت را درست کن (اصطاح کن) یا از اینجا برو بیرون.

2) Your behavior was completely inappropriate.
رفتار شما کاملا ناشایست بود.

3) I am sorry for my undignified behavior.
از رفتار ناشایست (غیر محترمانه) خودم عذر می خواهم.

4) Behave yourself; I have a reputation to protect.
مواظب رفتارت باش. من اینجا آبرو دارم.

_  عبارت «Behave yourself» به صورت رایج از طرف والدین به بچه ها و نوجوانان به معنی «مودب باش، اینکار را نکن» اظهار می گردد.

5) This is the result of your careless behavior
این (مسئله مورد نظر) نتیجه سهل انگاری (بی دقتی) شماست.

6) His behavior was bizarre.
رفتارش خیلی عجیب غریبه.

7) If you wanna (want to) ride with me, you better behave yourself.
اگر می خواهی با من بیائی باید مواظب رفتارت باشی.

_   در عبارت فوق «آمدن» با توجه به لغت «ride» منظور با وسیله نقلیه است که راننده به فرد مورد نظر می گوید.

8) stop acting like a baby.
بسه، بچه نشو (دست از این حرکات بچگانه بردار).

9) Would you stop acting this way?
میشه دست از این حرکات برداری؟

10) Stop being a baby. (Stop being such a baby).
دست از این بچه بازیها بردار (بچه بازی در نیار).

11) Stop picking on me.
اینقدر سربه سر من نگذار (دست از طعنه زدن بردار).

12) Stop fooling around.
دست از بازی گوشی بردار.

13) Stop goofing off, and get this job done.
اینقدر وقت تلفن نکن، بیا اینکار را تمام کن.

14) Stop hanging out around that club.
اینقدر اطراف آن کلوب پرسه نزن (وقتت را تلف نکن).

15) Stop hassling him.
اینقدر مزاحم او نشو (اینقدر آرامش او را بهم نزن).

16) Stop bugging me.
اذیتم نکن (بگذار کارم را انجام بدم، برو دنبال کارت)

17) I think he made one jump too many.
فکر می کنم، خیلی بلندپروازی کرد.

18) He makes me sick!
او حالم را بهم می زند!

19) Garbage like him makes me sick.
آشغالی مثل اون حالم را به هم می زند.

20) You make me sick to my stomach.
او حالم رو بهم می زنه.

_  عبارت توهین آمیزی که معمولاً در هنگام نزاع و مشاجره بیان می شود.

21) Don’t get on my bad side.
عصبانیم (اون روی منو بالا نیار!)

22) He woke up on the wrong side of the bed today.
او امروز سرحال نیست. (از دنده ی چپ بلند شده است)

23) I’ve got to get busy; my work is piling up.
باید شروع کنم به کار کردن، کارهایم داره روی هم انباشته میشه.

24) He wouldn’t be a burden; he is a doctor.
او سربارتو نمیشه؛ او یک پزشک است.

25)I don’t want to be a burden to you.
نمی خواهم باعث زحمت شما بشوم (سرباز شما بشوم).

26) She carried the burden by herself for a long time.
او برای مدت زیادی، به تنهائی این زحمت (بزرگ کردن کسی، اداره کردن جایی، ....) را بر دوش کشید.

27) She has shouldered a heavy load because of her extensive family problems.
او بخاطر مشکلات زیاد خانوادگی زحمات زیادی را متحمل شده است (بار زیادی را بر دوش کشیده است).

28) I don’t have anything to give in return.
من نمی توانم محبت شما را جبران کنم (در ازاء محبتتان کاری برایتان انجام دهم).

29) It’s chaos.
این یک رسوایی است.

30) If you don’t, I’ll shoot him in the head. I mean it.
اگر انجام ندی (مسئله موردنظر) او رو می کشم و شوخی نمی کنم.

31) Why do you make such a big deal out of this?
چرا این مسئله را اینقدر بزرگش می کنی؟

32) That was the worst thing I have ever heard in my whole life.
این بدترین چیزی بوده که تو تمام عمر شنیده بودم.

33) I have no desire to hurt you as long as you play by my rules.
من نمی خواهم هیچ صدمه ای به شما بزنم تا زمانی که طبق دستورات من عمل کنی (به حالت تهدید).

34) Give my love to your family for me.
سلام و ارادت من را به خانواده ات برسان.

35) Don’t worry, we can deal with it.
نگران نباش، از پسش برمی آئیم (می توانیم انجامش بدهیم).

_  در ذیل در قالب مثال های مختلف به بعضی از کاربردهای «deal» اشاره خواهیم کرد.

36) We are dealing with a random killer.
ما با قاتلی طرفیم که بدون نقشه ای مشخص (یک شکلی) دست به جنایت می زند.

37) O.K You’ve got a deal (It’s a deal).
باشه موافقم، قبول دارم (در خاتمه رسیدن به توافق بر روی معامله مورد بحث).

38) You are making a mountain out of a molehill.
یک چیز کوچک را داری بزرگش می کنی (داری از یک کاه کوه می سازی).

39) You are making a big deal out of it.
خیلی داری بزرگش می کنی (مسئله مورد نظر را)

40) He spent a great deal of time on that project.
وقت قابل ملاحظه ای را بر روی آن پروژه گذاشت.

41) It means a great deal to me.
برای من خیلی ارزش دارد و خیلی مهم است (مسئله مورد نظر).

عبارت فوق «great deal» به معنای خیلی زیاد و قابل ملاحظه می باشد.

42) I have got the deal of a life-time for you.
بهترین معامله (فرصت) زندگیتو می خواهم بهت پیشنهاد کنم.

43) I’m afraid it’s going to hurt you a great deal.
متاسفانه این مسئله خیلی باعث ناراحتی (معمولا روحی) شما خواهد شد.

44) I don’t want to jeopardize this (investigation, project, investment, etc.)
من نمی خواهم این (تحقیقات، پروژه، سرمایه گذاری و غیره) را به خطر بیندازم.

_  با استفاده از  لغات ديگري مانند «endanger» و «risk» نيز مي توان در قالب جملاتي بعضي عبارت فوق را بيان نمود. به دو مثال توجه کنيد.

45) Drinking endangers your health.
نوشيدن مشروبات الکلي سلامت شما را به خطر مي اندازد.

46) You are risking my career.
شما داريد آينده مرا به خطر مي اندازيد (منظور آينده شغلي).

47) I am flattered.
اين لطف شما است (شرمنده مي فرمائيد).

_  زماني که فردي از شما تعريف مي کند و نکات مثبتي را به شما نسبت مي دهد شما در تشکر از او مي توانيد از اين اصطلاح استفاده کنيد. به دو مثال از جنبه منفي نيز توجه فرمائيد.

48) He is not easily flattered.
او کسي نيست که بشه با تعريف و تمجيد (چاپلوسي) باهاش کنار آمد.

49) Don’t flatter me.
تعريف الکي (چاپلوسي) از من نکن.

50) They take it for granted.
آنها خيلي متوقع شدند (از کار انجام شده قدرداني نمي کنند).

_  يعني نه تنها قدرداني نمي کنند بلکه کارهايي را که از روي لطف و احساس مسئوليت براي آنها مي شود حالت عادي به خود گرفته و فقط توقع آنها را بالا برده که لطف و محبت شما هم حالت وظيفه بخود گرفته است.

30) I want to go right to the point.
مي خواهم بروم درست سر اصل مطلب.

_   مي خواهم بدون حاشيه رفتن اصل مطلب را بگويم.

31) That was unlike you.
آن (مسئله مورد نظر) از شما بعيد بود.

با شناختي که از خصوصيات شما دارم، آن عملتان غيرقابل انتظار بود.

32) Are you sure you want to go through with this?
آيا مطمئني مي خواهي توي اين جريان وارد بشي (خودت را درگير اين موضوع کني).

33) I know what you are going through.
شما را در مي کنم، اصطلاحاً مي دانم چه مي کشيد.

_  جهت همدردي با فرد مخاطب اظهار مي شود به دو مترادف از اين عبارت توجه فرمائيد.

33-1) I know the feeling.
مي دانم چه احساسي داريد (مي دونم چه مي کشي).

33-2) I know how you must feel.
ناراحتي شما را درک مي کنم.

34) You can’t possibly understand how I feel.
امکان ندارد بتواني درک کني چه احساسي دارم (چي داره بهم مي گذره).

35) He was found guilty of the charge.
او گناهگار شناخته شد.

_   کلمه «charge» به معناي «جرُم» بکار رفته بدين مفهوم که او نسبت به جرمي که متهم شده بود گناهکار شناخته شد. به يک مثال ديگر اشاره مي کنيم.

35-1) He was convicted in a court of law, and he is guilty.
او در دادگاه (به حکم قانون) محکوم شد و گناهکار است.

35-2) He agreed not to press charges.
او قبول کرد که از شکايتش صرفنظر کند.

36) Let’s just stay calm.
بيا خونسرديمون را از دست نديم.

_  مترادف عبارت فوق «Don’t panic» (هول نشويد)، که در مواقعي که انسان بخاطر مسائلي کنترل خود را از دست مي دهد، استفاده مي شود.

37) Calm down. Everything will be Ok.

عصباني نشو، همه چيز درست ميشه.

_  اين عبارت جهت آرام کردن شخصي که به عللي عصباني و ناراحت شده بکار مي رود که از اصطلاح «Cool it» که يک مقدار غيررسمي تر مي باشد و يا take it easy  به عنوان دو مترادف نيز مي توان نام برد.

38) This is really aggravating.
اين ديگه خيلي اعصاب خورد کنه (عذاب آور).

_  بدين معني که اين مسئله (هرچيزي که پيش آمده) خيلي اعصاب مرا خُرد مي کند. به يک مثال ديگر در اين مورد توجه فرمائيد.

39) You stay out of it/this.
به شما ارتباطي ندارد (دخالت نکن).

40) He is an idiot.
فرد بي شعوري (ابلهي) است.

_  به کسي اطلاق مي شود که عمل غيرعاقلانه اي را انجام مي دهد که بعضا باعث ناراحتي ديگران مي شود.

41) We split up. You take care of him, and I’ll keep an eye on the other guy.
ما از اينجا جدا مي شيم. تو حواست به اون باشه (ترتيب او رو بده) من هم مواظب اين يکي هستم.

41) Split into two groups, and form a line.
به دو دسته تقسيم بشويد و يک صف تشکيل بدهيد.

42) Don’t ever underestimate him.
هيچ وقت او را دست کم نگير.

43) I’ll drive you home.
مي رسانمت خانه (منظور با وسيله نقليه خودم).

Reasonable  -  منطقی و معقول

1) Be reasonable;
منطقی باش؛

1-1) That’s not a reasonable excuse for being absent.
این یک عذر موجه برای غیب کردن نیست.

1-2) I though you could act like a reasonable man, but obviously I was wrong.
فکر کردم می توانی مثل یک آدم منطقی عمل کنی، ولی معلوم شد که اشتباه کردم (از حٌسن نظر من سو استفاده کردی)

1-3) Be reasonable; you can’t always have what you want.
(یک مقدار) منطقی باش، نمیشه که همیشه هر چی می خواهی داشته باشی (بدست بیاوری).

1-4) Why are you so unreasonable?
چرا اینقدر بی انصافی (انصاف داشته باش)؟

1-5) You have to promise to behave in a reasonable manner.
باید قول بدهی که رفتار درست و منطقی داشته باشی.

2) You do your job; I’ll do mine.
تو کار خودت را انجام بده من هم کار خودم را (به کار من کاری نداشته باش).

3) Don’t brown nose.
چاپلوسی نکن (تملق نکن).

4) I’ll be damned.
باورم نمی شه

_  این عبارت معمولا در زمان دیدن چیزی بکار می رود که برای شما بسیار تعجب آور و ناباورانه می باشد.

5) What’s gotten into you?
چی شده؟

5-1) What’s eating you?
از چه ناراحتی؟

5-2) What is it with you?
چته؟ ناراحتیت (دردت) چیه؟

6) You are hopeless. I wash my hands of you.
تو جداً آدم را نا امید می کنی (نمیشه روت حساب کرد) من که دیگه با تو کاری ندارم (ازت کاملاً ناامید شدم).

7) Can I give you a piece of advice?
می تونم یک نصیحتی به شما کنم؟

8) Do you want a refill?
میل دارید دوباره برایتان «پرش» کنم؟

9) What a nightmare!
چه کابوسی (بود)!

10) Why do you keep walking back and forth? I can’t concentrate.
چرا اینقدر می روی و می آیی؟ حواسم را پرت می کنی.

11) If everything goes the way I think it should, we’ll be able to handle it.
اگر همه چیز آنطوری که فکر می کنم (بر وفق مراد) اتفاق بیافتد؛ می توانیم از پس انجام آن برآئیم.

12) If you don’t mind my asking … .
اگر اشکالی ندارد می خواستم بپرسم (اگر از پرسیدن این سوال ناراحت نمی شوید).

13) I would never do anything to hurt you.
من هیچ وقت کاری نمی کنم که به شما صدمه (روحی یا جسمی) بخورد.

14) Take a day off; you need it.
یک روز مرخصی بگیر؛ تو به استراحت نیاز داری (خسته شدی).

15) If you’ll just fill out this form, I’ll book you one.
اگر این فرم را پر کنید یک جا (در محل مورد نظر مانند هواپیما، اتوبوس، هتل و ... ) برایتان رزرو می کنم.

16) Fill it up please.
پرش کن.

17) The position has been filled.
ببخشید یک نفر استخدام شد.

18) A: Have some more.
باز هم بفرمائید میل کنید (باز هم بردارید).

18) B: No, I’ve had too much already.
نه بیش از اندازه خورده ام (همین جوریش هم خیلی خوردم).

18) A: Just take this to please me.
این رو بخاطر من بخور (بردار).

19) You can’t make a fool of me.
مرا نمی توانی گول بزنی.

_  اصطلاحاً «سر منو نمی توانی کلاه بگذاری». که بعضاً بصورت خلاصه «You can’t fool me» هم گفته می شود.

20) I have my job on the line (My job is on the line).
شغلم در خطر است.

20-1) Don’t worry about a thing, I am on the job.
نگران هیچ چیز نباش انجام این کار به عهده خود منه.

20-2) That makes my job easier.
این (موضوع مورد نظر) کار مرا راحت تر می کند (به نفع من است).

20-3) You are doing an amazing job.
کارت فوق العاده است (خیلی عالی انجامش دادی یا داری انجام می دهی).

21) There is not much (nothing much) I can do.
کار دیگری (بیشتری) نمی توانم انجام بدهم.

22) You are identical (You are very similar)
شما خیلی شبیه هم هستید.

23) For security reasons, I can’t divulge the identity of hijackers.
بخاطر مسائل امنیتی نمی توانم هویت هواپیمارباها را فاش کنم.

24) Let me get this off my chest.
بزار حرف دلم را (عقده دلمو) برایت بازگو کنم.

_ این اصطلاح را هنگامی بکار می برید که به عللی مجبور به بیان موضوعی می شوید که بخاطر ملاحظه طرف مقابل نمی خواستید مطرح نمایید. بدین مفهوم که نمی خواستم این را بهت بگم ولی ...

25) You’d better show me a little appreciation around here.
شما بهتر (باید) است یک کمی هم تشکر و قدرانی کنید.

_  بدین مفهوم که از زحماتی که من (در رابطه با مسئله مورد نظر) کشیده ام هیچگونه قدردانی نمی شود و بجای تشکر، گله مند هم هستید.

26) I want you to turn in the man who did it to the police.
من از شما می خواهم اون مردی که این کار را انجام داده به پلیس تحویل دهی (معرفی کنی).

27) Everybody, get down on the floor!
همه بخوابید روی زمین !

_ در هنگام سرقت و ... که با تهدید اسلحه گرم صورت می گیرد.

28) I have been trying to get him all day.
از صبح تا حالا دارم دنبال او می گردم (دارم سعی می کنم او را پیدایش کنم).

29) I don’t want you; I want the man who pulled the trigger. (or) I want the trigger man.
من با تو کاری ندارم اونی رو می خوام که ماشه را کشیده (قاتل را می خواهم).

30) He looked at me and passed on (Ignored me).
او مرا دید ولی وانمود کرد که ندیده است (به من محل نگذاشت).

31) Don’t you think you are being a little immature.
فکر نمی کنی داری یک مقدار بچگانه نسبت به این مسئله برخورد می کنی.

32) Don’t play that with me.
با من یکی، فیلم بازی نکن (سر من رو گول نزن).

_ عبارت “Don’t give me that song and dance”از مترادف های اصطلاح فوق می باشد و در کل به این معناست که «منو دست ننداز، راستش را بمن بگو».

33) A: How are you?
حالت چطوره؟

34) B: I couldn’t be better.
از این بهتر نمی توانم باشم (از این بهتر دیگه نمیشه).

_ در زمانی که کسی حال شما را می پرسد و شما به علل مختلف برای اعلان خوب نبودن خود یا موقعیتی که در آن قرار دارید این جمله را به حالت طعنه اظهار می نمائید.

35) I want to press the charges.
من می خواهم شکایت کنم.

_  معمولا این عبارت در مراکز قانونی (اداره پلیس یا دادگستری) جهت اعلان شکایت از شخص یا سازمانی استفاده می شود.


Mood - حالت، حوصله ، خلق


1) He makes you laugh your head off.
از خنده روده برت می کند.

_ در توصیف فردی است که به نظر گوینده فوق العاده شوخ و بامزه می باشد و با حرکاتش (یا بیانش) باعث شادی و خنده می شود. از عبارت زیر نیز بعنوان مترادف می توان نام برد:

1) He is hilarious
او فوق العاده شوخ است.

2) This is an opportunity of a life-time.
این موقعیت بسیار عالیه (در هر مورد خاصی که هست).

3) I want you to be realistic about it.
از شما می خواهم (ازت می خوام) واقع بینانه نسبت به این مسئله برخورد کنی.

_ این عبارت بدین معناست که نسبت به این موضوع احساساتی برخورد نکنید و با در نظر گرفتن واقعیت های موجود تصمیم عاقلانه ای بگیرید.

4) I’m not in the mood for talking; get rid of them.
حوصله صحبت کردن ندارم؛ ردشون کن برن (دست به سرشون کن).

5) I’m in a lousy mood.
سرحال نیستم (حوصله ندارم).

6) I’m not  in the mood for playing.
حوصله بازی کردن را ندارم.

7) He is a moody person.
او آدم دم دمی مزاجی است.

8-A) Thank you very much indeed (Thank a lot).
جدا (خیلی) متشکرم

8-B) That’s quite all right (No problem).
خواهش می کنم (کاری نکردم)

9) I think you can make it if you hurry up.
فکر می کنم اگر بجنبی می توانی (سر وقت) برسی.

10) The bastards have us cornered.
نامردها (پدر سوخته ها) مارو توی منگنه گذاشتند.

11) Are you hit?
تیر خوردی؟

12) I am right in the middle of something. Can I call you back?
الان درست وسط انجام کاری هستم. می تونم بعدا بهت زنگ بزنم؟

13) Stay out of my personal life.
در زندگی خصوصی من دخالت نکن.
keep your nose out of my business.


14) It’s so nice to finally meet you in person.
باعث خوشحالی است (خیلی خوب شد) که بالاخره شما را شخصا ملاقات می کنم.

15) He (This, It) is going to make your head spin.
او (آن، این) شما را گیج و متحیر می کند (اصطلاحا گیجت می کنه)

16) Sounds (pretty) good to me.
به نظر من که خیلی خوبه (در ارتباط با پیشنهاد مطرح شده)

17) I don’t mean to sound ungrateful, but …
منظورم این نیست که از زحمات شما قدردانی نکنم اما ...

_  بدین مفهوم که منظورم از بیان این مسئله، عدم قدرشناسی من از زحمات شما نیست، ولی ... به چند مثال در رابطه به لغت mean  توجه کنید.

17-1) I didn’t mean that.
منظوری نداشتم، منظورم این نبود (جدی نگفتم)

17-2) I don’t mean it like it sounds.
اینطور که فکر می کنی (بنظر می آید) نیست. منظوری ندارم.

18) What has drawn you to this?
چه چیزی شما را درگیر این جریان کرد؟

_  چه عاملی باعث شد که پای شما در این مسئله کشیده شود (مورد خلافی که به نظر سوال کننده با شناختی که از مخاطب دارد، قابل قبول نمی باشد) به دو مثال دیگر همراه با کلمه Dragتوجه فرمایید.

18-1) I had nothing to do with it; don’t drag me into this matter.
من هیچ دخالتی نداشتم، من را در این مسئله وارد نکنید.

18-2) I am not going to drag you into this any further. I don’t want you hurt.
بیش از این نمی خوام شما را در گیر این موضوع کنم، نمی خواهم صدمه ببینی

18-3) You are dragging me through painful (allegation) process.
شما دارید من رو درگیر یک سری مسائل پیچیده و عذاب آوری می کنید.

19) I am terribly sorry, but that has nothing to do with me.
خیلی متاسفم (بخاطر از دست دادن شغلتان یا هر مسئله ناراحت کنده دیگری) ولی من هیچ دخالتی نداشتم.

19-1)What happened to your brother has nothing to do with me.
اتفاقی که برای برادرتان افتاد به من هیچ ارتباطی ندارد (من دخالت نداشتم).

20) You follow what I’m saying? You are a big boy, you make your own decision.
متوجه می شوی چی می گم تو دیگه بزرگ شدی باید خودت تصمیم بگیری. 








به اشتراک گذاری در گوگل پلاس به اشتراک گذاری در LinkedIn به اشتراک گذاری در فیس بوک به اشتراک گذاری در کلوب به اشتراک گذاری در فیس نما به اشتراک گذاری در توییتر
مطالب مرتبط
اصطلاحات فیلم های زبان انگلیسی
برچسب ها اصطلاحات فیلم های انگلیسی محاورات فیلم های زبان انگلیسی اصطلاحات مربوط به فیلم های انگلیسی آموزشگاه زبان
نظر کاربران
نظر شما

نام : *
 

ایمیل : *
   

شماره همراه : *
 

متن پیام : *
 



کد بالا را در کادر وارد نمایید :